بعد از مدتها
سلام عشق مامان .الهی مامان دورت بگرده که اینقدر خانم و بزرگ شدی
انگار همین دیروز بود که تو داشتی تو دلم ورجه ورجه میکردی.......شیطون شدی و بلاو عاشق تر از همیشه.
خیلی دوست دارم خیلی...
می دونی یاد چی افتادم؟وقتی بهت میگم دوست دارم تو ام میگی.....منم دوشت دالم
میگم خیلی عاشقتم....میگی......منم قاشلتم
الهی دورت بگردم.چه حس خوبیه این حس مادری چه حال عجیبی داره این عضق ورزیدن
باید بیشتر بهت سر بزنم خیلی بیشتر.باید بدونی داری چطور بزرگ میشی و دل من و بابایی رو اب میکنی.
امروز 10-4 -94 مصادف با 13 رمضان.الان سر کارمم هستم و دارم از وقت استراحتم استفاده میکنم و واسه تو پیغام میذارم.
قراره فردا شب بریم سیرک .من و تو و آجی بیتا. با خانواده خاله فرشته و ساناز .....فکر کنم خوش بگذره و یه آلمه بازی کنی وروجک من.
آخر اردیبهشت با خانواده بابا از طرف شرکت نفت عمه بهار رفتیم محمود آباد شمال.جای خیلی قشنگی بود و حسابی خوش گذشت .ببینم تو گوشی م چی دارم واست عکساشو بذارم





بعد از مدتها
